محمد تقي جعفري

294

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

شده است . اين شجاعت و دلاورى عمده بر اين مبنا استوار بوده است كه اولا زندگى و مرگ براى اين انسان كامل به خوبى تفسير شده و واقعيت هر دو را به خوبى درك كرده بود ، به اين دليل بود كه در هنگام ورود به قلمرو شهادت ، فرمود : كه مرگ براى من چيز تازه اى نياورده است ، يعنى من با مرگ آشنائى كاملا نزديك دارم . ثانيا - او حيات خود را وابسته به مشيت بالغهء خداوندى مىدانست ، او به خوبى مىدانست كه لحظات حيات او از عالم امر خداوندى سرازير مىشود و او را به تكاپو وادار مىكند . ثالثا - مالكيت او بر خويشتن براى ترس و هراس جائى نگذاشته بود . مالكيت بر خويشتن كه نمونه اى از مالكيت مطلقه الهى است از تزاحم هيچ قدرتى نمىترسد ، زيرا وابستگى قدرت خود را به قادر مطلق پذيرفته است . ترس و هراس ناشى از ورود نقص به موجوديت است كه از طرف عوامل طبيعت و همنوع ، آدمى را تهديد مىكند ، هنگامى كه انسان به اين حقيقت ايمان داشت كه هيچ عامل مزاحم طبيعى و انسانى قدرت ورود به منطقهء ممنوعهء حيات او را ندارد ، اگر چه توانائى مختل ساختن كالبد مادى او را دارا بوده باشد ، زيرا وقتى كه چنين عاملى بتواند كالبد مادى را كه مركب روح انسانى است مختل نمايد و برهم زند ، در حقيقت روح آدمى را خارج از نوبت بپرواز در آورده است نه اين كه بتواند آن را نابود نمايد ، ديگر چه بيمى و چه هراسى زيرا بيم و هراس چنان كه گفتيم معلول احساس ورود نقص بر جان آدمى است . من باطل را مىشكافم و حق را از پهلوى آن بيرون مىآورم . بيهوده در راه مخلوط كردن باطل با حق ، حيله گرىها به راه ميندازيد ، خود را در تلاش براى مات كردن رنگ درخشان حق فرسوده مكنيد ، براى وصول به هدفهاى ناحق ، باطلها را با رنگ و شكل حق ميارائيد ، حق را در لابلاى باطلها فرو مبريد ، آشنائى من با حق آشنائى با جانى است كه در بدن دارم ، شما نمىتوانيد با اين مكرپردازيها و حق پوشىها مرا از جان خود بيگانه بسازيد . من نام و نشان حق را همان قدر مىشناسم كه نام و نشان جانم را . عظمت حق در آنست كه باطل هرگز